نزديكترين محراب نشان ميداد، بيگفتوگو ميپذيرفت. در جريان سفرم در شرق و غرب كشورهاي اسلامي از كشف اينكه در بعضي مساجد محل محرابها بياندازه غلط بود سخت يكه خوردم. در برخي موارد، در حقيقت، با خطي كه در محراب يا كف مسجد كشيدهاند، جهت قبله تصحيح شده است، و امام جماعت هنگام ايستادن جهت صحيح را به نمازگزاران نشان ميدهد.
5. عراق. تنها اخترشناس عراقي كه توجهم را به خود جلب كرد، عبدالعزيز ابن سراياي حلي است كه رسالهٴ عجيبي در باب اخترگويي موسيقايي نوشت، يعني در باب تأثير احتمالي تأليف الحان موسيقي برحسب برجهاي فلكي. اين كار تازهاي نبود، بلكه ادامهٴ سنتي اسلامي بود كه سابقهاش دست كم به سدهٴ نهم/ سوم ميرسيد.
6. توران. نميدانم آيا حق دارم احمدبن عثمان جوزجاني تركمان را، كه رسالهاي در نجوم نوشت، در بخش جداگانهاي قرار دهم. اين كار را از اينرو كردم تا تأكيدي باشد براين كه برخي غيرايرانيان ساكن حوالي رود جيحون كارهايي در زمينهٴ نجوم داشتند و همچنين بدان سبب كه در غير اين صورت نميدانستم او را در كجا قرار دهم. جوزجاني در سال 1343م/744 ه ق در قاهره درگذشت و بدينترتيب احتمالاً در مصر پرآوازه گشته بود. با اين همه، مايل نيستم او را نه در گروه مصريان و نه ايرانيان قرار دهم.
بدين ترتيب، گزارش من از رياضيات اسلامي كامل ميشود. به جاي شش بخشي كه اختيار كردم، اينك ميبينم سادهتر بود آن را سه بخش ميكردم: 1) مغرب، شامل اسپانيا؛ 2) قلمرو مماليك؛ 3) بقيهٴ شرق اسلامي. هرچند خواننده خودش ميتواند با تلفيق برخي تقسيمات فرعي من، اينكار را بكند
(1 + 2، 3، 4 + 5 + 6).
هند
رياضيات و نجوم هندو در اين عصر تقريباً يكسره خالي است. فاتحان مسلمان، اگرچه فرهنگ هندي و بازماندهٴ فرهنگ بودايي را تباه نكردند، بههر فرهنگي جز اسلام بياعتنا بودند. آنان علماي خودشان را تشويق ميكردند و معلومات و الهامات خود را تنها از منابع غربي ميگرفتند، يعني از عربي و فارسي. زبانهايي كه بهكار ميبردند فارسي و اردو بود.1
در چنين احوالي جاي شگفتي نيست كه نجوم هندو به استخراج تقويم و اخترگويي تنزل يابد و فقدان مراقبت علمي راه را براي كفبيني و خرافات ديگر هموار سازد. وضع فرهنگ و ادب، به ويژه در دوران حكومت ستمگرانهٴ محمدبن تغلق (1325 ـ 1351) بد بود. ولي در فصل بعد خواهيم ديد، در زمان فيروزشاه (1351 ـ 1388) تاحدي وضع بهتر شد.